برای تسليت به خودم و همه ی دوستداران علی...
مرگ پايان کبوتر نيست
بزرگ بود و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب می فهميد
صداش به شکل حزن پريشان واقعيت بود
و پلک هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهر بانی را به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحنای وقت خودش را برای آينه تفسير کرد
و او به شيوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت ميان عافيت نور منتشر می شد
هميشه کودکی ی باد را صدا می کرد
هميشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره می زد
برای ما يک شب سجود سبز محبت را چنان صريح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشيديم
و مثل لهجه ی يک سطل آب تازه شديم
و بارها ديديم که با چقدر سبد برای چيدن يک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد که روبه روی وضوح کبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله ی نورها دراز کشيد
و هيچ فکر نکرد
که ما ميان پريشانی تلفظ لب ها
برای خوردن يک سيب
چقدر تنها مانديم.
نام و يادش تا ابد جاويد باد.