به برگ ریز تنهایی من خوش آمدید
... پاییز

   
 

... پاییز


.: آرشيو :.
.: ايميل :.
 
 

پاییزمن

 
دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳٩٠

نفسهایم بریده اند

دار زدن دستهایم را

پیشانی ام خون بالا می آورد

وسینه هام چاک چاک بیراهه می روند

صدا سربی ست از گوشه چشمم بیرون زده به نگاهی عمیق

اینجا زنی ست که سکه ی عابران پوستش را حراج کرده

خانم

لطفا کمک کنید چیزی بر اندامش بکشیم

شاید کسی او را بشناسد .

فاتیما
 

 

 

 
دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳٩٠

سال هاست که سبز نکردم دفتر شعرم را

که جنبشی می خواست

اکنون خط زردی می کشم بر غریزه ام

 

فاتیما
 

 

 

 
جمعه ٤ آبان ،۱۳۸٦

به نام تنها او

***

بگذار غریب سفر بگذرد زشهر ،

وقتی کسی به غربت ما آشنا،

نشد .

فاتیما
 

 

 

 
پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥

پائیزی ترین گل

دستاش رو به هم فشار می داد شاید خارهای که توش وُل می خورند یه جوری شرشون

کم بشه .

گاهی هم از درد نزدیک دهنش می برد .

خودشم نفهیمد چرا؟

 تمام گلها را باهمدیگه ریختند تو  پَته ی چادرش .

 هرکی اونارا اول صبحی می دید فکر می کرد این دخترها خٌل شدند ! 

هردو سردشون شده بود و نوک بینی هاشون از فرط سرما زُق زُق می کرد .

باغبون فسیل شده پارک هم ازدستشون ذله شده بود .

 با خودش  فکر می کرد این همه التماس این دوتا دختر برای چیدن گل چی بوده

 همه جور فکر از کله اش رد شد  و آخرش هم چیزی دستگیرش نشد !

یاد التماس هاشون افتاد.

آقا ترا خدا امروز تولد دوستمونه ِ تمام گل فروشی ها  بسته اند.

 ما می خواهیم اول صبح دوستمون وقتی بیدار می شه  این گل ها رابراش  هدیه فرستاده باشیم  .

گل ها را با وسواس خاصی روی هم چیدند . و اناری که ....

وقتی از پارک بیرون اومدند دیگه نمی تونستی اونا را بشناسی .

 تازه ساعت ۷  بود .

از نگهبان در ورودی خونه های سازمانی شون با خواهش خواستند که گل ها را به در خونشون برسونه و رفتند .

راستی چرا می گن ۱۳ نحسه . تو اینا قبول داری !

 نه بابا  وقتی عدد ۷ قبلش بیاد  نحسیش را نقض می کنه

وقتی برگشتند  !

 فقط یه پرچم بود که روش نوشته شده بود انا الله و انا الیه راجعون

 انگارهمه عشقی که صبح توی گلها بود با خودش برده بود .

فاتیما
 

 

 

 
چهارشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٤

***

 دستانم خالی

 لبيک

اسماعيلی ندارم

لبيک

خودم را قربانی می کنم ...

 

فاتیما
 

 

 

 
دوشنبه ٥ دی ،۱۳۸٤

           خواستم به روز شوم (البته با اصرار دوستان )

        شايدبتوانم  سپيد بکشم روی تمام سياهی ها ...

 

                    در هيچ مُرده نيست نباشد نوای تو

                عالم پرُ ست از تو و خالی ست جای تو ...

                            

                            *           *           *               

 بوسه می زنيم    

 بر آلوده ترين گناه

  و ايمانمان را به صليب می کشيم 

 در ميلادی ديگر...

  شايد آخرين وسوسه مسيح را  محک بزنيم

   و

در اين آغاز

حتی ناقوس ها را بی جرم به دار  آويزيم .

 

فاتیما
 

 

 

 
چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤


برای تسليت به خودم و  همه ی دوستداران علی...

مرگ پايان کبوتر نيست

بزرگ بود و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز  نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب می فهميد

صداش به شکل حزن پريشان واقعيت بود

و پلک هاش مسير نبض عناصر را به ما  نشان داد

و دست هاش  هوای صاف سخاوت را ورق زد

و مهر بانی را به سمت ما کوچاند

به شکل خلوت  خود بود

و عاشقانه ترين انحنای وقت خودش را برای آينه تفسير کرد

و او به شيوه باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت ميان عافيت نور منتشر می شد

هميشه کودکی ی باد را صدا می کرد

هميشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره می زد

برای ما يک شب سجود سبز محبت را چنان صريح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشيديم

و مثل لهجه ی  يک سطل آب تازه شديم

و بارها ديديم که با چقدر سبد       برای چيدن يک خوشه ی  بشارت رفت

ولی نشد که روبه روی وضوح کبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله ی نورها دراز کشيد

و هيچ فکر نکرد

که ما ميان پريشانی تلفظ لب ها 

برای خوردن يک سيب

                       چقدر تنها مانديم.

                                         

                                       نام و يادش تا ابد جاويد باد.

 

فاتیما
 

 

 

 
پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

امروز ماه چندمين سال است

که حالا 

با سپيدی موهايم

      زمستان را نويد می دهم؟!

 

فاتیما
 

 

 

 
پنجشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۳

ـ

زود بود شايد

که هراسان ام کنی

و بر باد دهی

تکه تکه ی بند زده ی احساس ام را

نگاه کن

زير پاهات

   يک جفت چشم

                هنوز پلک می زند.

 

فاتیما
 

 

 

 
جمعه ٩ بهمن ،۱۳۸۳

   آدمکها

برقص

به هرسازی که برايت می زنند

پای بکوب 

 به دور آتشی که

   بوسه می زنی

                          برشعله هايش بی تفکر

تاريخ تو را 

         ورق    ورق  می زند

بازی هنوز ادامه دارد

می رقصی

می کوبی

وتاولهای لبت زمخت شده اند.

فاتیما
 

 
علي اخگر اكرم روحی بهارك اكبرپور كاميار معتمدیان محمد کارگر پژمان بهادري پويا عزيزي
LOGO"> <
..............نگاه می کنم به آینه ،دلم به حالش می سوزد چه قدر جوان بود